به تو می اندیشم
ای سرا پا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه جا و همه وقت
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو بجای همه گلها تو بخند
تو بخواه !
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ی ابر هوا را تو بخوان
تو بمان تنها تو بمان
در رگ ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش !
|
+| نوشته شده توسط
پرستوي آبي در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386
|